#نوشته_خاص

در بازی زندگی..... یاد میگیری:
اعتماد به حرف های قشنگ بدون پشتوانه ...مثل آویختن به طنابی پوسیدست..‌
یاد میگیری:
نزدیکترین ها به تو ...گاهی میتوانند دورترین ها باشند... یاد میگیری:
آنقدر از خودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی...
تا بتوانی یک روزی تمام خودت رو بغل کنی و بروی ...
و در جایی که شنیده و فهمیده نشوی نمانی.... یاد میگیری :
دیوار خوب است...
سایه درخت مطلوب است...
اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست...... #متن
#نوشته_خاص
#زیبایی
#عکس
#عکاسی
#عاشقانه
#تنهایی
#instageram #love#elon

1💬

این نوشته قلم من نیست اگر نام نویسنده رو میدونید بگید ذکر کنم بدهکار کسی نشم ابر گرافی بازنشر بدون ذکر منبع بلامانع است #ابر_گرافی #دلنوشته #تکست #امید #امیدبه_زندگی #امیدوار #م__ف #نوشته #نوشته_عکس #نوشته_خاص #پاییز #دلنوشته_ها #گراف_پاییز #حافظ_خوانی

0💬

سخت است حرفت را نفهمند ،
سخت تر این است
کہ حرفت را اشتباهے بفهمند ؛
حالا میفهمم کہ خدا چہ زجرے میکشد
وقتے این همہ آدم
حرفش را نفهمیده اند کہ هیچ
اشتباهے هم فهمیده اند
#زجر #اشتباهی #عکس_نوشته ⁧‫#سخن_مرموز‬⁩ ⁧‫#عاشقانه‬⁩#عشق#عاشق#خوشبختی‬⁩#دیالوگهای_ماندگار#متن_زیبا#عارفانه #جملات_ناب #جملات_زیبا #انسانها #آدمها #احساسی#جملات_به_یاد_ماندنی #تکست #زندگی #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن#نوشته_خاص #حرف_دل#زیبا #سخت #حرف #اشتباه #خدا #دکتر_علی_شریعتی #جذاب
⁦‪#rune‬⁩

1💬

دیدمت وه چه تماشایی و زیبا شده ای !
ماه من ، آفت دل ، فتنه ی جانها شده ای !

پشت ها گشته دوتا، در غمت ای سرو روان
تا تو درگلشن خوبی گل یکتا شده ای

خوبی و دلبری و حسن , حسابی دارد
بی حساب از چه سبب اینهمه زیبا شده ای ؟

حیف و صدحیف که بااینهمه زیبایی و لطف
عشق بگذاشته اندرپی سودا شده ای

شبِ مهتاب و فلک خواب و طبیعت بیدار
باز آشوبگر خاطر شیدا شده ای

بین امواج مهت رقص کنان می بینم
لطف را بین ،که به شیرینی رویا شده ای

دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم
نازنینا ، تو چرا بی خبر از ما شده ای ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#شعر_معاصر#شعر_قدیمی#شعر_نو#شعر _سپید#متن#متن غمگین#نوشته#نوشته_خاص #نوشته_غمگین #نوشته_عاشقانه#دلنوشته#فاضل#فاضل_نظری
جهت ارتباط با پیج به دایرکت مراجعه فرمایید
شعر،متن،نوشته خود را با نام خود در پیج به ثبت رسانید

13💬


می خندم اما چشم هایم رنگ غم دارد... باشم.. نباشم.. واقعا دنیا چه کم دارد ؟

یک روزی که خوشحال تر بودم. می آیم و می نویسم که. " این نیز بگذرد ". مثل همیشه که همه چیز گذشته است و. آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده

تنها برای تو می نویسم . . . - تاریخ از آن جا آغاز میشود که نگاهی قلبی را بلرزاند و کامی وجودی را

می نویسم برای تو که بودنت آرامش خاطر م بود ...حیف زود خدا گرفت تو رو ازم - ... خدایا برای داشته و نداشته ام شکر که داده ات رحمته و نداده ات حکمت. بهم قدرت شکر رحمت و درک بده بدونم چرا عزیزم گرفتی ؟؟ یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم. تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو ...و تو نیستی 😢😢😢😢 خاطره#عشقم #ابدی #دل #دلتنگ #ناراحت #نوشته #نوشته_خاص #وفاداری #وفا #بهترین #حس #دنیا #احساس #غمگین #مرگ #افسوس #جدا #حرف #دل #دلنوشته #دلنوشته_های_من #بیادت_داغ_بر_دل_مینشانم#عکس#عکاس#باغ#هلال#مهر#30

33💬

###عکس###نوشته_خاص ##
پروفايل##

1💬

###عکس های خاص###نوشته_خاص ###
#######

0💬

#نوشته_خاص من
چون دو پیل پهلو به هم بسایند،مورچه ای چند له شود.........

1💬

من پدربزگم رو کشتم!
.
آخه آخرین چهارشنبه هر پاییز پدربزرگم گم می‌شد !
مادرجونمم‌ مثل همه پاییزا کنار شومینه رو صندلیش تلو تلو میخورد و شال گردنای قرمز و نارنجی و زرد می‌بافت . میدونستیم از مادر جون نباید سوال کنیم که پدربزرگ کجاست ؟ چون همیشه سکوت میکرد و بعضی وقتا هم شاید به گفتن جمله ی : "خودش پیداش میشه" بسنده می کرد ! اما من میدونستم که اون تنهایی میره به یه جای خیلی دور ، یه جایی که تنهایی حسابی کیف میکنه . آخه همیشه بهترین شکلاتای سوییسی رو یواشکی بهم میداد و یواشکی میخوردیم و کیف میکردیم !
.
اون روزی که نوبت به شال نارنجی رسیده بود و خونه شون از هر روز دیگه با برگای نارنجی بیشتر پر شده بود، من ۸ سالم بود ! شب آخرین چهارشنبه پاییز خودمو تو خونه مادرجونم به خواب زدم‌ تا منو با خودشون نبرن خونه اما شیش دنگ حواسم‌جمع بود و منتظر کوچیک ترین صدایی بپا واستاده بودم ! بلاخره موعدش رسید و سر و صدای قدم های آهسته ی پدربزرگم به گوشم رسید ! خودم رو برای یه ماجرا جویی بزرگ آماده کرده بودم . خیلی آروم دنبالش حرکت کردم پشت در شیشه ای نشستم تا ببینم‌ کی دور میشه اما اون از خونه دور نشد ! رفت توی زیر زمین ! با خودم گفتم حتما رفته وسایل ماجراجوییشو جمع کنه و الاناست که بیرون بیاد ولی تا دم دمای صبح بیرون نیومد ! داشت خوابم میگرفت تصمیم گرفتم دلمو بزنم به دریا و برم تو زیر زمین . وقتی یواش رفتم تو پدربزرگم رو تو شیک ترین حالت ممکنش دیدم ! یه کت و شلوار قدیمی تنش بود اما هنوز شیک و شق و رق بود ! موهاش رو به پشت شونه کرده بود و حسابی جوون شده بود! اما هیچ وسیله و ابزار ماجراجویی یا صندوقچه های قدیمیِ اسرار آمیزی جولوش نبود ! فقط یه چیزی تو دستش بود که با دقت و ظرافت میمالید به خودش ، بوش میکرد و دوباره میرفت تو فکر ! خواستم ببینم اون چیه که پام لغزید و سر و صدا کردم .
هیچی بهم‌نگفت . فقط لباسشو در آورد یه لبخندی بهم زد گفت : "بلاخره باید وقتش میرسید!" دستمو گرفت با هم رفتیم وسط حیاط خونه لباسا و اون شیشه ای که تو دستش بود رو آتیش زد .
.
۲۰ روز بعد پدربزرگم مرد !
اون عطر لعنتی بود که تا الان زنده نگهش داشته بود !

#دستکشهایم_کو؟! / #سجاد_گلاب .
■□
.
.
.

#متن #متن_کوتاه #متن_ادبی #تکست #داستان #داستان_کوتاه #داستانک #رمان #نوشته_خاص #نوشته_ادبی #کپشن #کپشن_خاص

2💬


زندگی سخت نیست، تلخ نیست!
همچون نت‌های موسیقی،
بالا و پایین دارد
گاهی آرام و دل‌نواز
و گاهی سخت وخشن
گاهی شاد ورقص‌آور
گاهی پر از غم!
زندگی شیرینست
بایداحساسش کرد

#ناشناس 🍃

#متن#متن_خاص#متن_زیبا#متن_عاشقانه
#متن_ناب#متن_عکس#نوشته#نوشته_خاص

3💬