#yesorno

路邊坐著流浪等貨車

#yesorno

1🗨

So pretty ❤ #yesorno #tinasuppanad #thaibeauty

0🗨

House party be like.. Why are my fingers looking so weird..? #abouttonight #silverblonde #yesorno #photobombers

0🗨

Advertisement

How about this to part of the chorus?
#chorus #music #song #idea #guitar #bored #yesorno #yes #no

0🗨

Comment down below if you think (YES or NO) on me getting it up! #DoyouBelieveInPeppa 👀👍👎🙏💦#doyouevenlift #bench #lift #gym #yesorno #like #yo #benchpress #fitness #swole #jacked #hawks #gym #theclub #2reps #doyoubelieve #jointhemovement #comment

3🗨

Pretensão demais? Sim, mas me deixa haha

#emmawatson #aberlandimake #yesorno

1🗨

Advertisement

I say yes it just depends on the mindset of both people and you have to establish it from the jump #vote #friendswithbenefits #yesorno

5🗨

What do you think? #politics #presidenttrump #trump #potus #yesorno

211🗨

😃 gostaram ou não? Hahahahaha
.
.
.
#goodnight #girl #newhair #brazil #boanoite #yesorno #happy #cool #fun #lovely

19🗨

Time for a haircut and a shave or nah?... #beard #beardman #bearded #beardgang #haircut? #fuckit #yesorno #alexontheloose

2🗨

Advertisement

Literally me right here. I am useless @nick.edmonds456 😂 #decisionsdecisions #yesorno

2🗨

Is it 🔥🔥🔥 or nah #smartcasms #fire #yesorno

0🗨

The conversion from paddle to pedal begins. Maybe?
I recently rented a Hobie in a 2 day tournament. I really liked it.
So I lowered and washed up my wife's 2 yr old Outback and im playing with the idea or retiring the Jackson Kraken. The Kraken and I have been through a lot not sure I can do it. Why is this so difficult!
#hobiekayakfishing #kayakfishing #USA #fishing #yesorno #idontknow
#nope

7🗨

| #YesOrNo 🖤 |
.
هوا کم کم داشت تاریک میشد که بالاخره کارای یه پرونده رو تموم کردم..
یکم موقع انجام گیج شده بودم,آخه اینا چین؟چرا انقدر طولانی؟همشون رو گذاشته بودن یکی بیاد انجام بده؟
هووف,الان وقت این حرفا نیست...
یکم گذشت که با صدای کسی از جام بلند شدم...
یه دختر بلوند خوشگل بود که بهم با مهربونی نگاه میکرد..
دستشو جلو اورد و گفت:
-سلام^^جی وو هستم,شما باید کارمند جدید باشید؟
از جام بلند شدم,دست دادم و ادای احترام کردم و جواب دادم:
-سلام,سومین هستم,از دیدنتون خوشحالم...
-اگه خسته شدی,میتونی زودتر مرخص بشی,نباید اینجا بخوابی...
خواب؟من خواب بودم؟
آیششش,خیلی خوابالو ام,همه جا خوابم میبره...
-اوه,معذرت میخوام...من سریع کارا رو انجام میدم و تحویلتون میدم..
خندید و گفت:
-عیبی نداره,برای این پرونده ها وقت زیادی هست,میتونی برگردی خونه...
وقتی که رفت,دوباره خودم رو روی مبل پرت کردم و دوباره کارم رو ادامه دادم
نزدیکای نصف شب بود و همه کم کم داشتن میرفتن خونه
من هنوز کلی از کارا رو تموم نکرده بودم...
که دوباره اون دختر مهربون اومد و گفت:
-تو که هنوز اینجایی!بهت گفته بودم سریع تر برو خونه!
-الان میرم^^
بعد از چند لحظه,رییس شرکت اومد دنبالش
خداحافظی کرد و رفت
ناخواسته صداش رو شنیدم که میگفت:
-عزیزم,بیا بریم...
پس جی وو,زوج رییس بود...
اما کلی باهم تفاوت داشتن..
یه دختر خون گرم و مهربون,با یه پسر خشک مقرراتی..!

0🗨

| #YesOrNo 🖤 |
.
لیوان قهوه ای که روی میزش بود رو برداشت...
هنوز کمی گرم بود و با گرماش تمام وجودشو گرم کرده بود...
نفس عمیقی کشید,چشماش رو بهم فشار داد تا خستگی از چشماش خارج بشه..
برای بیدار موندن به اون قهوه نیاز داشت..
هنوز خیلی از کارا مونده بود که انجامش نداده...
خودکارش رو از روی میز برداشت,روی برگه ی کاغذ گذاشت و شروع به نوشتن کرد...
22 جولای بود...
اولین روز کاری من توی این شرکت..
در دفتر رو باز کردم و وارد شدم..
همه چیز مرتب بود و سرجای خودش...
اما خاکی که روی همه ی وسایل بود,معلوم بود مدت طولانی ای هست که این دفتر دست نخورده ست..
با باز شدن در تعجب کردم!!
یه دختر جوون بود که معلوم بود اینجا رو خیلی وقته میشناسه و کار میکنه!!
بعد از خوش آمد گویی خشک و خالی بهم گفت:
-مدت کوتاهی میتونید اینجا بمونید خانم!!هرکی اومده,زود فرار کرده!بهتره تا قبل از اینکه بلایی سرتون بیاد,از همین الان فرار کنید..
نمیفهمدم چی میگه..منظورش چی بود؟فهمیدنش برام سخت بود..
پوفی گرد و گفت:
-میدونم الان متوجه نمیشی چی میگم,واسه همین داری اینجوری نگام میکنی,کمکت میکنم اتاقش رو تمیز کنی...فکر کنم اگه بمونی و اتفاق هایی که قراره بیفته ببینی خودت متوجه میشی که چی میگم..
اهمیتی به حرفاش ندادن...
انقدر نیازمند کار بودم که برام اهمیت نداشت قراره چه اتفاقی بیفته
با کمکش تونستم خاکایی که روی تمام وسایل جمع شده بود رو تمیز کنم..
وسایلم رو یه جا,جا دادم و روی یکی از مبلای دفتر نشستم...
هنوز کاری نداشتم برای اینکه انجام بدم..
پاهام رو روی میز جلوی پام دراز کردم و کم چشمام رو بستم..
توی این تمیز کاری انقدر خسته شدم که انگار سال هاست دارم کار میکنم..
در دفتر باز شد...
یه پسر مرتب و شیک وارد دفتر شد
اخم خاصی کرده بود که جذابیت خاصی به چهره ش میداد
بلند شدم و ادای احترام کردم
گفت:
-ته هیونگ هستم,رییس شرکت
اینو گفت و بدون اینکه برای شناختم علاقه ای نشون بده از دفتر خارج شد...
همین؟؟؟؟اینجا فقط خودشون,خودشون رو معرفی میکنن؟
فکر کنم این شروع این جریانات بود که اون دختر داشت درموردش صحبت میکرد..
بعد از آقای رییس مردی با تعداد زیادی پرونده وارد دفتر شد و گفت:
-اینا رو باید بهشون رسیدگی کنی
...و رفت!
قطر هرکدوم از پرونده ها اندازه ی 4 تا کتاب تخصصی دوران دبیرستانم بود!
وای..چطور میتونن به کارمند تازه استخدام شدشون این همه کار بدن؟

0🗨

#yorn #yesorno

1🗨