Nasim Memarhosseini

▪Woman, wife and architect living in Germany▪ "Have courage to use your own understanding." _Immanuel Kant

119 posts 383 followers 424 following

Every new #book is a new #journey for me. This Time is the journey from #italy to #america from Luca Di Fulvio.
#derjungederträumeschenkte
#lucadifulvio
یک #سفر جدید با #کتاب جدید ... این بار از #ایتالیا تا #آمریکا
#جوانی_که_رویاها_را_هدیه_داد
#لوکا_دی_فولویو

6💬

I'm lost for words...my deepest #condolences . I wish #patience and #strength .
My #iran #kermanshah #earthquake
#ایرانم #ایران #کرمانشاه #زلزله #تسلیت
ماهایی که ایران زندگی نمی کنیم خیلی تنها میشیم وقتی اتفاقی تو ایران میفته. باید خیلی عادی بریم سر کار و زندگی همیشه مون رو داشته باشیم و با بغض و غم تو دلمون انگار که نه انگار. اشکهامون رو باید قایم کنیم ... آرزوی صبر دارم برای ایرانم ...

0💬

Loading...

#lousberg #aachen #herbst #timeforus #timefortwo #autumn #پاییز #برگریزان #دونفره ...
... "به #صبر کوش تو ای #دل که #حق رها نکند.
چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی."
#حافظ

2💬

#book #bozorgalavi #bozorg_alavi #chashmhayash #hereyes #ihreaugen
#کتاب #رمان #بزرگ_علوی #بزرگ_علوی_چشمهایش #چشمهایش
گویند: مگو #سعدی ، چندین #سخن از #عشق
می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها

پینوشت: ممنون از همسر جان برای این #سوغاتی خوب از #ایران

8💬

#کتاب #سووشون #سیمین_دانشور
عکس اول: فصل شانزدهم
... یوسف می‌گفت: "برای #پدران ما #آسان تر بود و اگر ما نجنبیم برای #پسران ما #سخت‌ تر می‌شود. پدران ما با یک #مدعی طرف بودند و متاسفانه در برابرش #تسلیم شدند و حالا ما با دو مدعی طرف هستیم. فردا مدعی تازه‌نفس سوم هم از راه میرسد و پس‌فردا مدعیان دیگر... همه شان به مهمانی بر سر این سفره..." ...
عکس دوم: فصل بیست و دوم
... دکتر عبداله خان ... چشم در چشم زری دوخت و با صدای نوازشگری ادامه داد: "اما یک مرض بدخیم داری که علاجش از من ساخته نیست. مرضی است مسری. باید پیش از اینکه مزمن بشود ریشه کنش کنی. گاهی هم ارثی است."
زری پرسید: "سرطان؟"
دکتر گفت: "نه جانم، چرا ملتفت نیستی؟ مرض #ترس . خیلی ها دارند. گفتم که مسری است."
باز دست زری را در دست گرفت و پیامبرانه افزود: "من دیگر آفتاب لب بامم، اما از این پیرمرد بشنو جانم. در این #دنیا ، همه چیز دست #خود آدم است، حتی #عشق ، حتی #جنون ، حتی #ترس . آدمیزاد میتواند اگر بخواهد کوهها را جا به‌جا کند. #میتواند آبها را بخشکاند. میتواند #چرخ‌ و #فلک را بهم بریزد. آدمیزاد #حکایتی باشد. #حکایت #شیرین ، حکایت #تلخ ، حکایت زشت... و حکایت #پهلوانی ... #بدن #آدمیزاد #شکننده است اما هیچ #نیرو یی در این دنیا، به #قدرت نیروی #روحی او نمی رسد، به شرطی که #اراده و #وقوف داشته باشد."

1💬

Loading...

این همان #پارک #آخن است. همانی که همیشه پر است از آدمهایی که اینجا می‌نشینند و کتاب میخوانند یا بستنی میخورند و یا استراحت میکنند. اما امروز نم نم #بارون باعث شده است که خالی باشد. حتی روی #نیمکت هایش هم همیشه جا برای نشستن نیست. اما امروز فقط #نیمکت_خالی . آخر اینها که گناهی ندارند... اینها که #سهراب_سپهری ندارند که برایشان از #باران بگوید و از اینکه #زیرباران چه کار ها که نمیشود کرد و #زیرباران_باید_رفت ...
#elisenbrunnen #aachen #esregnet #allesleer

4💬

#hoffnung ist weder ein #thema
Noch eine #theorie
Sie ist ein #talent
#امید نه یک موضوع است
و نه یک #تئوری
امید یک #استعداد است
#alsdiesonneimmeerverschwand
#thebluebetweenskyandwater

4💬

Loading...

#کودک #کودک_دستگیرنشود #کودکان #کار #کودکان_کار #کودکان_کار_را_دریابیم

طفلی غنوده در بر من بیمار
با گونه های سرخ تب آلوده
با گیسوان در هم #آشفته
تا نیمه شب ز #درد نیاسوده
هر دم میان پنجه من لرزد
انگشتهای لاغر و تبدارش
من ناله میکنم که خداوندا
جانم بگیر و کم بده #آزار ش
گاهی میان #وحشت #تنهایی
پرسم ز خود که چیست سرانجامش
اشکم به روی گونه فرو غلتد
چون بشنوم ز ناله خود نامش
ای اختران که غرق تماشایید
این #کودک منست که بیمارست
#شب تا #سحر نخفتم و می بینید
این دیده منست که بیدارست
یادم آید که بوسه طلب میکرد
با خنده های دلکش مستانه
یا می نشست با نگهی بی تاب
در انتظار خوردن صبحانه
گاهی بگوش من رسد آوایش
ماما، دلم ز فرط تعب سوزد
بینم درون بستر مغشوشی
طفلی میان آتش تب سوزد
شب خامش است و در بر من نالد
او خسته جان ز شدت بیماری
بر اضطراب و وحشت من خندد
تک ضربه های ساعت دیواری
#فروغ_فرخزاد - بیمار *عکس از اینترنت

1💬

Loading...

Es #regnet wieder in #aachen...
Siehe aber auch immer die #schönen #seiten des #lebens #dieschönenseitendeslebens

من و یک روز #بارونی و #بایدها
... #چشم ها را #باید شست، جور دیگر باید دید
#واژه_ها را باید شست، #واژه باید خود #باد، واژه باید خود #باران باشد
#چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت...
#سهراب_سپهری

3💬

Loading...

#shamloo #شاملو
اگرچه #نسیم وار از سر ِ عمر ِ خود گذشته ام و بر همه چیز ایستاده ام و بر همه چیز تامل کرده ام ، رسوخ کرده ام ؛

اگرچه همه چیز را به دنبال ِ خود کشیده ام : همه ی #حوادث را ، ماجرا ها را ، #عشق ها و #رنج ها را به دنبال ِ خود کشیده ام و زیر ِ این پرده ی زیتونی رنگ که پیشانی ِ آفتاب سوخته ی من است پنهان کرده ام ،

اما من هیچکدام ِ این ها را نخواهم گفت

لام تا کام حرفی نخواهم زد

می گذارم هنوز چون نسیمی سبک از سر ِ بازمانده ی #عمر م بگذرم و بر همه چیز بایستم و در همه چیز تامل کنم ، رسوخ کنم . همه چیز را به دنبال ِ خود بکشم و زیر ِ پرده ی زیتونی رنگ پنهان کنم : همه ی حوادث و ماجرا ها را ، عشق ها و رنج ها را مثل ِ رازی ، مثل ِ سرّی پُشت ِ این پرده ی ضخیم به چاهی بی انتها بریزم ، نابودشان کنم و از آن همه لام تا کام با کسی حرفی نزنم ...
_#شاملو
#shamloo

4💬

Loading...

Ein sehr schöner #abend nach langer Zeit unter #mädels. #mädelsabend #mitfreunden
یک #دورهمی #صمیمانه با #دوستان قدیمی بعد از مدت زیاد.

6💬

#امشب گفتم ما #دلشکستگان ایم به این #غزل #حافظ رسیدیم.... #کشتی_شکستگانیم

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

#aachen #ponttor
#pontpasha #sonntagabend

5💬

..." #Mut war nicht die #abwesenheit von #angst ,sondern die Abwesenheit von #Egoismus . Wenn man die #Interessen des anderen über die #eigene stellt. "
#جرات #نشانه #نبود #ترس نیست، بلکه به #دلیل نبود #خودخواهی هست. وقتی که #خواسته های #دیگران را #بالاتر از #خودت بدانی.
#Roman : der #Junge , der vom #Frieden #träumte .
#michellecohencorasanti #derjungedervomfriedenträumte

1💬